همیشه وقتایی که کارام زیاد میشه ، فرار میکنم !
از کار هام و انجام دادنشون و این خیلی بده ...
این ترم ، ترم خیلی سنگینیه و قاعدتا باید خیلی درس بخونم تو فرجه ولی با اوضاعی که هست
نه تمرکز دارم و نه میتونم درس بخونم و این بده ، دوست داشتم ادمی بودم که تو هر شرایطی کارایی که باید رو انجام میدادم!
این روزا خیلی به خودم فکر کردم ، آینده ام ، شخصیت ام
و باید رو خیلی چیزا کار کنم تا بهتر بشم ...
مثلا من کلا ادم ریلکس و کندی ام و حس میکنم این یکم زیادیه و ضعف میبینمش ... باید یکم تند و تیز تر بشم ...
باید یکم تایمم برای مطالعه آزاد بیشتر بشه و مثل سابق حداقل هر ماه یا هر دوماه کتابی رو خونده باشم
مثلا دوست داشتم پژوهشم بیشتر پیش میرفت ولی استادم رفته خارج از کشور و هیچ پیامی رو پاسخگو نیست ! و فکر کردم که خب تو که تا حدودی میدونی باید چکار کنی پس برو درموردش بخون ... اما با وجود اوضاع اینترنت الان نمیدونم بشه یا نه !
مثلا باید اوضاع لباس های شاپ رو سروسامان بدم زودتر و عکاسی هارو شروع کنم که کلی عقب افتاده این کار !
و این روزا به یکی از چیزایی که خیلی فکر کردم و واقعا مهمه آیندمه ! و دو راهی که تو راهشم
کنکور مجدد یا ادامه همین رشته و ...
دوست دارم فردا واقعا شروع کنم و کارامو یکی یکی پیش ببرم
هرچند این روز ها حقیقتا زیاد نمیتونم به آینده خیلی دور فکر کنم ، انگار برای همین فردا را برنامه ریزی کردن هم زیادیست ...
امشب خوابم نمیبرد و اومدم وبلاگ هارو بخونم ، اینجا جالب شده با هربار رفرش شدن وبلاگ های بروز کلی پست جدید میاد
انگار اکثرا تو یه وضعیتیم حالا با تفکر و عقاید متفاوت ...