خاطرات پنهان یک دختر

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

خاطرات پنهان یک دختر

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

مینویسم که بماند ... از روزمره ام ... از چیزهایی که هیچ وقت کسی نیست که برایش بگویم

✰~✰~✰~✰~✰~✰~✰

هر چه فکر شما بزرگتر باشد، به همان اندازه بیشتر به افکار دیگران احترام می‌گذارید.

سلام

دوشنبه, ۱۱ شهریور ۱۴۰۴، ۰۱:۳۶ ق.ظ

بعد از مدت های طولانی ، شاید  بعد از چند سال میخوام دوباره شروع کنم و بنویسم !  

شاید از روز مره ام و داستان هایی که هر روز رقم میخوره ...

شاید از خاطرات و یا اتفاقاتی که هیچ وقت نمتونم برای کسی تو زندگیم و دنیای واقعی  تعریف کنم !

پس شاید  اینجا ثبتشون میکنم ...

 آخرین باری که داشتم مینوشتم حتی فکرشم نمیکردم یروز در این مکان و با این موقعیت باشم و دوباره شروع کنم به نوشتن ...

زندگی پر از سوپرایزه حقیقتا ...  کم کم باهم آشنا میشیم ، امیدوارم  از خوندن نوشته هام اذیت نشید ...

و نهایتا سلاممممم :)

من صحرام !

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴/۰۶/۱۱
صحرا

نظرات  (۱)

خداحافظ چون دیره باید بخوابی پ بجای سلام شب بخیر 

پاسخ:
سلام و امیدوارم شب خوبی گذرونده باشید ^_^

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">